تبليغاتX
نقش جهان - بی عنوان
به مناسبت انتخاب اصفهان به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال 2006

کوچه پشت مسجد امام

در کتاب « اصفهان زادگاه جمال و کمال»* در بخش معرفی شعرای اصفهان، فردی را معرفی کرده است که بد ندیدم به جهت تمدد روان دوستان کوتاهه ای از این فصل را در این پست بیاورم. امید که موجبات نشاط خوانندگان فراهم گردد.
حسین دودی شاعری بوده است درویش مسلک ومردمی و ملبس به لباس طلاب و هنگامی که از ناملایمات اجتماعی شدیداً متاثر می شده، به میخوارگی می پرداخته است تا لحظاتی آرام گیرد. اما در این احوال و از بخت بد،همواره به چنگ گزمه و محتسب می افتاده و برای اجرای حد و ارشاد روح، سر و کارش با حاکم شرع یعنی آقا نجفی معروف بوده است. آقا نجفی همیشه حسین را با لحنی شیرین و دلچسب نصیحت می نموده و از اعمال مناهی منع می نموده است.یکروز پس از اجرای حد( شلاق) به او خلعتی نو می پوشاند تا تکدر خاطر وی محو شود. حسین دودی عبا را برداشته و یکراست به شرابخانه می رود و مست شده به دست گزمه گرفتار می شود.آقا نجفی به محکمه می آید و حسین را با لباس ژنده و می زده و شنگول می بیند و قبل از هر چیز سراغ عبای خلعتی را می گیرد. حسین پاسخ می دهد:
جامهء نو به می ِ کهنه نهادیم گرو
که می ِ کهنه مرا بهتر از این جامهء نو
زاهدا ! بر من درویش میندیش و برو
کِشتهء ما وتو معلوم شود وقت درو!
روز دیگر هم آقا نجفی می بیند که حسین دودی دو خم می زیر بغل دارد.دستور می دهد آنها را بشکنند تا حسین مرتکب معاصی نشود.حسین دودی هم می گوید:
شیخ نجفی شکست پیمانهء می
تا شهرت او رسد به بغداد و به ری
گر بهر خدا شکست، ای وای به من
ور بهر ریا شکست، صد وای به وی
و بالاخره روزی دیگر رو به آقا نجفی می گوید:
زاهدا! من که به میخانه نشستم، به تو چه؟
ساغر و باده بود در کف دستم، به تو چه؟
تو به محراب نشستی احدی گفت چرا؟
من که شب تا به سحر، یکسره مستم، به تو چه؟
آتش دوزخ اگر رو سوی ما و تو کند
تو که خشکی، چه به من؟من که ترَستم( تر هستم)، به تو چه؟
تو اگر شیشه رندان بشکستی چه به من؟
من اگر توبه چند دفعه شکستم به تو چه؟
گفته بودی که به عالم شده رسوا دودی!
جان من هر چه بگفتی همه هستم، به تو چه؟


* نوشته نعمت الله میرعظیمی،نشر گلها، اصفهان-۱۳۷۹

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 0:43  توسط حسین کرمانپور  |